تبليغاتX
هیچ چی و همه چی

هیچ چی و همه چی
"کمی درنگ/اندکی تامل" سابق 
نشریه دانشجویی گاهی باهم
اسران


ممنون كه بهمون سر زديد--از وبلاگ ديگر ما هم ديدن كنيدAemks.blogfa.com 

به آرشيو سر بزنيد ضرر نميكنيد----پيوندهاي وبلاگمون هم خيلي خوبن

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:47 ] [ كيوان و میثم ]
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از
ثروتمندان آمریکا به شمار می
رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در
آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی
بود هزینه می کرد. این آزمایشگاه، بزرگترین
عشق پیرمرد بود. هر روز
اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده
بهینه سازی و ورود به بازار
شود. در همین روزها بود که نیمه های شب از
اداره آتش نشانی
به پسر ادیسون اطلاع دادند که آزمایشگاه
پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً
کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش
ماموران فقط برای جلوگیری از
گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها
تقاضا داشتند که موضوع به شکل
مناسبی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
پسر با خود اندیشید که احتمالاً پیرمرد با
شنیدن این خبر سکته می کند و
لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به
محل حادثه رساند

و با کمال
تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان
آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و
سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند. پسر
تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را
آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین
شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و
با صدای بلند و سر شار از
شادی گفت: «پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر
زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را
می بینی! حیرت آور است! من فکر می کنم که آن
شعله های بنفش به علت سوختن
گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است. وای!
خدای من، خیلی زیباست! کاش
مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می
دید. کمتر کسی در طول عمرش
امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد
داشت. نظر تو چیست پسرم؟»
پسر حیران و گیج جواب داد: «پدر تمام زندگیت
در آتش می سوزد و تو از
زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟ چطور
میتوانی؟ من تمام بدنم می لرزد و
تو خونسرد نشسته ای!»
پدر گفت: «پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی
آید. مأمورین هم که تمام
تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار
لذت بردن از منظره ایست که
دیگر تکرار نخواهد شد. در مورد آزمایشگاه و
باز سازی یا نو سازی آن فردا
فکر می کنیم. الآن موقع این کار نیست. به
شعله های زیبا نگاه کن که دیگر
چنین امکانی را نخواهی داشت.»
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در
آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و
همان سال یکی از بزرگترین اختراعات بشریت
یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان
نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از
آن واقعه اختراع کرد


موضوعات مرتبط: از بزرگان، داستانك، اندكي تامل
برچسب‌ها: ادیسون, داستان آموزنده, آتش سوزی, کارگاه, اختراع
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:40 ] [ كيوان و میثم ]
سال سوم راهنمائی یک ناظمی داشتیم که علوم هم بهمون درس میداد...
سر کلاس که میومد صدای نفس نمیومد.....!
یکروز خاطره ای برامون تعریف کرد ازیکی از دانش آموزاش...گفت:
یکروز رفتم خونه مادرم نهار پخته بود....
اعصابم هم خرد بود...
نهار قرمه سبزی بود...مادرم چند بار پرسید:غذا میخوری؟
با عصبانیت میگفتم نه...
دفعه آخر که پرسید میدونید چیکار کردم؟
ناظممون گفت:نه!حتما داد زدی!
گفتم بدتر!
سفره رو با هرچی توش بود محکم پرت کردم....(ازینجاش میخوام نتیجه بگیرم دوستان)
مادر بنده خدا میدونید چی گفت؟
با آرامش ومهربانی تمام گفت عزیزم...
چی میخوای الان برات درست میکنم!!!!!!!!!!
.
.

.
.خدایا!موندم ازکسانی که مادر رو میبینند ودر باور تو شک دارند!
خدایا!مادرانمون رو زنی از زنان بهشتی قرار بده!
خدایا!کمک کن تو کشوری که صداوسیماش داره دعوای بین پدر ومادرمادر با فرزند رو ترویج میده برای پدر ومادرمون مایه راحتی اعصاب باشیم..
چه زنده باشند وچه سفر کرده!

روز مادر مبارک!



موضوعات مرتبط: داستانك، اندكي تامل، مناسبتي، عكس
برچسب‌ها: مادر, روز مادر, عشق, خاطره
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 15:45 ] [ كيوان و میثم ]

موضوعات مرتبط: عكس
برچسب‌ها: زیزیگولو, دوران کودکی, کارتون
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 0:0 ] [ كيوان و میثم ]
بابام هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...
رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....
تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد


(کپی از کویر...)

موضوعات مرتبط: داستانك، طنز
برچسب‌ها: بابام هشتاد سالشه, عجب روزگاری شده, نصیحت, نونوایی محل
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:35 ] [ كيوان و میثم ]
ایرج قادری كارگردان و بازیگر پیشكسوت سینمای ایران امروز دارفانی را وداع گفت. این كارگردان مدتی بود به علت بیماری در بیمارستان مهراد بستری شده بود.
مرد کوچه مردها، از دنیای نامردمی ها پر کشید


کات ..........
سکانس آخر زندگی ایرج قادری هم تمام شد ....
رفت تا به آرامش برسد.روحش شاد



موضوعات مرتبط: سينما، خبر
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:13 ] [ كيوان و میثم ]

به نام او

 متن زیر را تا انتها بخوانید...

 

لینک دانلودی که داده شده است ، سخنرانی "تشیع علوی ، تشیع صفوی" از دکتر علی شریعتی است که در آن اطلاعات بسیار خوبی از قبیل  یک جامعه آرمانی اسلامی ، اعتقادات او ، روش ها و ترفندهای بیگانگان برای نفوذ و ضربه زدن به اسلام و مسلمانان ، دلایل نزول جامعه اسلامی شیعی ، آفات یک حکومت اسلامی ،ویژگیهای یک حکوکت به اسم اسلامی ولی فاسد و همچنین جامعه آرمانی برای ایران که دارای پیشینه ای متمدن بوده است وجود دارد.

حجم این فایل صوتی 14 مگابایت و سخنرانی حدودا 2 ساعته از دکتر شریعتی است ؛ که دوست عزیزی آن را ادیت کرده و کیفیت آن به مراتب از سایر نسخه های موجود بالاتر است. (شاید 2 ساعت به ظاهر زمان زیادی باشد اما حقیقت این است که 2ساعتهای زیادی در زندگی ماست که هدر میروند پس این 2 ساعت را خرده مگیرید و مطمئن باشید که از آن پشیمان نخواهید شد.)

لطفا این فایل صوتی را دانلود کرده و گوش نمایید. همچنین از همگی شما خواهش میکنم تا به هر طریقی که میتوانید ، از طریق وبلاگها ، ایمیل ، شبکه های اجتماعی و یا هر طریق دیگری که امکان آن میسر است اقدام به نشر این فایل صوتی بکنید.

لازم به ذکر است اخیرا گروه های مختلفی به طرق گوناگون و با اسم شریعتی اقدام به انتشار پیامهایی در جهت منافع خود کرده اند و که در بسیاری موارد اطلاعاتی نادرست ارائه میدهند.

ما میتوانیم به نوبه خود سهمی در آگاه سازی جامعه داشته باشیم پس بیایید در این کار کوتاهی نکنیم...

 

 "   آنها که رفتند کاری حسینی کردند ، آنها که مانده اند باید کاری زینبی کنند و الا ....   "

                                                   "معلم شهید دکتر علی شریعتی"

 

       لینک دانلود:http://s2.picofile.com/file/7358762040/DR_Shariaati_Tashayoe_Alavi_Tashayoue_

Safavi_esran_blogfa_com_.mp3.html

                               

 

                                                                                                                                                                         والسلام...


موضوعات مرتبط: از بزرگان، اندكي تامل، خبر، دانلود
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:40 ] [ كيوان و میثم ]

روز معلم و استاد بر تمامي استادان و معلمين عزيز ايران مبارك


همچنين ياد و خاطره استاد فرزانه استاد مرتضي مطهري را گرامي ميداريم


موضوعات مرتبط: از بزرگان، مناسبتي
برچسب‌ها: روز معلم, استاد مرتضي مطهري, روز استاد, استاد فرزانه
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:31 ] [ كيوان و میثم ]



اگه گفتی چی نوشته؟؟؟؟؟؟

موضوعات مرتبط: طنز، سينما، عكس
ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 12:25 ] [ كيوان و میثم ]
برای مشاهده به ادامه مطلب بروید


موضوعات مرتبط: ٍاسران{Esran}
ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 13:54 ] [ كيوان و میثم ]
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 13:3 ] [ كيوان و میثم ]
این موجود انسانی چه شگفت مخلوقی است!
گاهی در پستی چنان می شود که هیچ جانور کثیفی به او نمی‌رسد،
و گاه در عظمت تا آنجا اوج می‌گیرد که در خیال نیز نمی‌گنجد..."
دکتر علی شریعتی
مجموعه آثار ۱۳ / هبوط در کویر


موضوعات مرتبط: از بزرگان، اندكي تامل
برچسب‌ها: انسان, شگفت مخلوق, جانور کثیف, در خیال نیز نمی‌گنجد, دکتر علی شریعتی, علی شریعتی, هبوط در کویر, مجموعه آثار, کویر, هبوط
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:44 ] [ كيوان و میثم ]
یه آهنگ تالشی خاطره انگیز
 
شیشه قلیون شیشه قلیون                                                  

                                                            یارم از اشته حیرون




دانلود


موضوعات مرتبط: تالشي، دانلود
برچسب‌ها: دانلود, آهنگ تالشی
[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 0:42 ] [ كيوان و میثم ]
من هنوز سر اون عیدی‌هایی که ازم می‌گرفتن ...

و میرفتن واسم حساب بانکی باز می‌کردن، اما هیچ وقت ندیدم‌شون ...

با خونواده‌ م درگیرم !!!

اختلاسی میکنن ها !!!


موضوعات مرتبط: طنز
برچسب‌ها: عیدی‌, حساب بانکی, با خونواده‌ م درگیرم, اختلاس
[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ 17:10 ] [ كيوان و میثم ]
یادم میاد تو دوران مدرسه هفته آخر سال كه میشد ...

همه قول وقسم می خوردیم که نیایم مدرسه !!!

فردا كه میشد همه اومده بودن ببینن كی نیومده ...

یعنی عاشق اون اتحادمون بودم !!!
 
 
پیشاپیش سال نو همهتون مبارک سالی سراسر شادی داشته باشید

موضوعات مرتبط: اندكي تامل، طنز، مناسبتي
برچسب‌ها: هفته آخر عید, عاشق اون اتحادمون بودم, كی نیومده, قول وقسم می خوردیم, نیایم مدرسه, دوران مدرسه
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 16:18 ] [ كيوان و میثم ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با سلام به همه ی دوستان
ما معتدقیدم که تفکر و اندیشه میتونه تموم مشکلات را حل کنه
و دلیل نامگذاری این وبلاگ هم همینه

ممنون میشیم اگه نظری دارید با ما در میون بذارید

به امید روزی که پشت هر کاری تفکری باشه
و قبل از هر عملی درنگی
-------------------------
وبلاگ ديگه ما
:aemks.blogfa.com
لینک های مفید
اسران

امکانات وب